تبليغاتX
نفیر نی
از نیستان تا مرا ببریده اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:30  توسط مصیب رستمیان | 
بخیر بخیربخیربخیربخیربخیربخیربخیر
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 12:52  توسط مصیب رستمیان | 

        

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:59  توسط مصیب رستمیان | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:23  توسط مصیب رستمیان | 
 شبی که آوای نی تو شنيدم چو آهوی تشنه پی تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم نشانه ای از نی و نغمه نديدم
تو ای پری کجايی؟ که رخ نمی نمايی
از آن بهشت پنهان دری نمی گشايی
من همه جا پی تو گشته ام از مه و مهر نشان گرفته ام
بوی تو را، ز گل شنيده ام دامن گل از آن گرفته ام

دل من سرگشته ی توست نفسم آغشته ی توست
به باغ رؤیا ها چو گلت بویم در آب وآیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجايی؟
در اين شب يلدا ز پی ات پويم به خواب وبيداری سخنت گويم
تو ای پری کجايی؟
مه و ستاره درد من می دانند که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی.»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:10  توسط مصیب رستمیان | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:9  توسط مصیب رستمیان | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:6  توسط مصیب رستمیان | 



پوپکم

پوپک شیرین سخنم

اینچنین فارغ از این شاخه به آن شاخه مپر

اینهمه قصه شوم از کس و ناکس مشنو

غافل از دام هوس

اینهمه در بر هر کس و ناکس منشین

پوپکم

پوپک شیرین سخنم

تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید

من از آن دارم بیم

کاین لجنزار تو را پوپکم آلوده کند

اندرین دشت مخوف

که تو آزادیش ای پوپک من

می خوانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:14  توسط مصیب رستمیان | 
 

دو تا کفتر
نشسته اند روی شاخه ی سدر کهنسالی
که روییده غریب از همگنان در ردامن کوه قوی پیکر
دو دلجو مهربان با هم 
 دو غمگین قصه گوی غصه های هر دوان با هم
خوشا دیگر خوشا عهد دو جان همزبان با هم
دو تنها رهگذر کفتر
نوازشهای این آن را تسلی بخش
تسلیهای آن این نوازشگر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 22:37  توسط مصیب رستمیان | 

جهان بیمارو رنجور است

دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست

اگر دردی ز بالینش بر ندارم نا جوانمردی ست



+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 12:3  توسط مصیب رستمیان | 

سلام
به وبلاگ من خوش آمدید
در روز های آینده مطالب جدیدی ارایه خواهد شد

منتظر رجوع بعدی شما هستیم
مطمین باشید ضرر نخواهید کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 9:50  توسط مصیب رستمیان | 
یه لحظه دیدنی
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:14  توسط مصیب رستمیان | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 11:22  توسط مصیب رستمیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مردی از سرزمین فرهاد
چشم انتظار رویایی شیرین
و با دلی مملو از خدای یوسف

نوشته های پیشین
آذر 1386
مهر 1386
بهمن 1385
آذر 1385
تیر 1385
پیوندها
تو از قبیله ی لیلی من از قبیله ی مجنون
ادبی(دست نوشته ها)
شب بو
نیستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان